خانه  |   پروفایل من  |  سبد خرید  |

دکتر سیامک نویری

اپیزود اول
کتاب جلوی او باز است اما چشمانش به جایی دیگر خیره است. گاهی با خود میخندد و گاهی نیز اخم می کند. با خود حرف می زند چنانکه گویی کسی کنارش نشسته است. سپس بی حوصله شده و با مداد و خودکار شروع به کندن دیوار و پایه صندلی کرده و یا روی خود می نویسد و زخمهایش را می کند. مادرش از دور او را می نگرد و درونش آشوب و اضطراب غوغا می کند. فرزند دلبندش...

altخانه پدر بزرگ نشسته اند و هر کسی مشغول کاری و حرفی با دیگریست. مادر بزرگ دختر خود را بآرامی صدا میکند و به اتاقی می برد: "عزیزم، بچه ات باز از کیف بابات پول برداشته. ببین دلیلش چیه که این کارا رو میکنه. شاید احتیاجش رو بر طرف نمی کنید که مجبوره دست به این کار بزنه." نگاه شماتت بار مادربزرگ تا قلب مادر را به آتش کشیده و چون دشنه ای برّان آنرا سوراخ می کند. اما زبان مادر در توضیح وا می ماند و قطره های اشک جای واژه ها را پر میکنند.



altاو پیتزا می خواهد. اول اصرار می کند و بدنبال مادر به هر اتاقی راه می افتد. جواب مادر "نه" است اما او توضیح می خواهد. توضیحات بی فایده اند. او همچنان اصرار می کند. مادر سر انجام عصبانی شده و داد می زند. او هم شروع به داد زدن و گریه کردن می کند. اما مادر تسلیم نمی شود. او خود را به زمین و دیوار میکند تا با وحشت آسیب رساندن به خود مادر را تسلیم کند. مادر مصمم است. او اشیاء را پرت می کند و آنهایی که با ارزش ترند را می شکند. مادر همچنان ایستاده تا به او اثبات کند که این نمایش زشت و بی حاصل را تحمل نخواهد کرد. او بدست و پا می افتد و آنقدر التماس کرده و دست و پایش را می بوسد تا به هدف خود نائل آید. مادر از عجز و ناله او برحم آمده و باری دیگر چون هزاران بار گذشته تسلیم می شود.

altمعلم از او ناراضی است چون هیچ توجهی به کلاس ندارد. سر کلاس یا با همکلاسی حرف می زند، یا نقاشی می کشد، و یا به در و دیوار نگاه کرده و ادا در می آورد. با اینکه به اعتراف معلم و ناظم و دیگر اطرافیان بسیار با هوش است اما اکثر نمره های او حتی در حد قبول شدن هم نمی رسند. او هیچ انگیزه ای به درس خواندن ندارد. معلم و مدرسه او را نمی خواهند. سرانجام برای حل مشکل او را توصیه به یک روانپزشک و یا روانشناس می کنند.

altبحث می کند و بحث می کند و بحث می کند. آنقدر حرف می زند که همه از دستش "سرسام" می گیرند. حاضر جواب است و حرمت بزرگتر ها را نگه نمی دارد. جایی که منافعش در میان باشد آنچنان قربان صدقه رفته و چرب زبانی می کند که هیچکس نمی تواند باور کند این همان بچه سخت و ناسازگار و غیر ممکن است. اما اطرافیان مادر و پدرش را برای ناهنجاری های رفتاری او ملامت می کنند. اگر مادر و پدر تربیت کردن بلد بودند این بچه مودب و مهربان هرگز ناسازگاری نمی کرد. اما آنهایی که اینگونه بی رحمانه بر مسند قضاوت می نشینند نمی دانند که چه ها بر این پدر و مادر برای تربیت فرزندشان گذشته است.

altپدر غروب از راه می رسد و با صورت خسته و تکیده مادر روبرو می شود. زندگی اش در تلاطم است و همسرش در نابودی. فرزندش عاقبتی نامعلوم را برایش تداعی می کند و روزگار حالش نیز روشن و دلخوش کننده نیست. ناچار دست فرزند را گرفته و راهی دکتر می شوند.




اپیزود دوم
پاسی از شب گذشته و همچنان در مطب دکتر نشسته اند. تست ها و مصاحبه های بالینی سرانجام دلالت بر بیش فعال بودن فرزند می کنند. راه چاره ...

اپیزود سوم
پول بی زبان و ساعات بسیار:
دارو برای تمرکز،
نوروفید بک برای تمرکز،
کار درمانی برای تمرکز،
روان درمانی برای بهبود پرخاشگری و تمرکز.
تمرکز ....تمرکز....... تمرکز.......
مادر و پدر میخواهند فریاد بزنند اما نمی توانند. هیچ کس نیست که بدرد دل آنها گوش دهد. هیچ کس به خستگی جسمی و روحی آنها توجهی ندارد. فرزند درصدی بهتر می شود اما باز هم مشکلات همچنان بارز و لجام گسیخته ادامه دارند. مادر و پدر لابه کنان به دکتر ها میگویند که بهتر نشده. اما تنها پاسخی که می شنوند اینست که او بیش فعال است و بی توجهی، پرخاشگری، بی انگیزگی و تکانه ای (ویری) بودن او بخاطر این بیماری ژنتیک است. چاره ای جز ادامه درمان نیست...

اپیزود چهارم
سوال؟
اگر بیماری بیش فعالی که یک بیماری ژنتیک است مسئول بی توجهی، بی قراری و تکانه ای بودن مبتلایان به بیش فعالی است، پس چرا جاها و زمان هایی که خودشان می خواهند، بچه ها و بزرگسالان بیش فعال کاملا بر روی کار مورد علاقه خود تمرکز دارند. چرا می توانند حرفهایی که شنیده اند را با دقت بسیار بالایی بازگو کنند و خاطراتی که از آن برای سرزنش و احساس گناه دادن به والدین و اطرافیان استفاده می کنند با جزییات تمام بیاد بیاورند؟ اگر بی قراری دارند پس چرا ساعتها می توانند پای تلویزیون و کامپیوتر نشسته و حتی به آب و غذا هم احتیاجی نشان ندهند؟ اگر تکانه ای هستند پس چرا در مقابل بعضی هایی که از آنها حساب می برند و رابطه حسنه ای با آنها دارند کاملا حساب شده صحبت کرده و رفتار می کنند؟
اگر بیماری بیش فعالی یک بیماری ژنتیک است، مگر ژن میتواند در هنگام بروز رفتار انتخابی، عمل کرده بجای آنکه در تمامی موقعیت ها باعث بروز یک رفتار یکسان شود؟ مگر تعریف ژنتیک خصوصیت پایدار بودن آن در همه شرایط و موقعیت ها نیست؟ مگر می توان ژن موهای مشکی داشت و گاهی موی طلایی در همان نقطه موی سیاه رشد کند و یا ژن غالب پوست سفید داشت ولی بعضی از قسمت های بدن پوست شکلاتی یا سبزه نمایان شود؟
واقعا چرا رفتار های بهنجار و ناهنجار (خوب و بد) بچه ها و بزرگ سالهای بیش فعال اینقدر بسته به شرایط انتخابی و نا پایدار خود آنهاست؟

اپیزود پنجم
شاید بیماری بیش فعالی وجود ندارد و ما اشتباها مشکل دیگری را اختلال بیش فعالی قلمداد می کنیم! شاید دلیل اینکه انواع و اقسام درمان های بیش فعالی جوابی قاطع در درمان بیش فعالی جگر گوشه هایمان نبوده است اینست که فرزند و برادر و خواهر ما اصلا به بیماری ژنتیک بیش فعالی دچار نیست؟ شاید بجای درمان والدین و اطرافیان خسته و مستاصل به اشتباه آنهایی را درمان می کنیم که هیچ خستگی ای از بیش فعال بودن ندارند. شاید وقت آن رسیده که یکبار دیگر به دکتر معالج فرزند و برادر و خواهرمان مراجعه کرده و از او بخواهیم که تشخیص دیگری برای بیش فعالی عزیزانمان بدهد. شاید وقت آن رسیده که بجای درمان بیش فعالی، اختلالی را درمان کنیم که باعث اینهمه رنج و زحمت و ناتوانی برای آنکه بیش فعال نامیده شده و اطرافیان او گردیده است.
{jcomments off}

×
كلاسهاي پاییز 96

مدرس : دکتر نویری

 

رشد و بلوغ شخصیت   -->   یکشنبه  16 مهر   

مثبت بودن ( درمان منفی گرایی)   -->  دوشنبه   17 مهر  

 کبیر بودن  -->  چهارشنبه  12 مهر   

 

عصرها: 19:00 الی 20:30

هر دوره بصورت هفتگی برگزار می شوند به مدت‎‏ 6 جلسه

جامعه آگاه جامعه سالم


ثبت نام: ٨٨٥٦١٥٢١ و ٨٨٠٧٩٤٤٨